پدر قیس(قیس=مجنون) بعد از این که از پدر لیلی در حین مراسم رسمی خواستگاری جواب منفی شنید؛ برای رهایی فرزندش از" بلای عشق " او را به حج برده تا در کنارخانه خدا ازخدای کعبه بخواهد که پسرش را از این وضعیت نا بسامان و آشفته نجات دهد. اما مجنون دست در حلقه کعبه زده و خطاب به " خداوندگار عشق" می گوید:
در حلقه عشق جان فروشم
بی حلقه او مباد گوشم
گویند زعشق کن جدایی
کاینست طریق آشنایی
من قوت ز عشق می پذیرم
گر میرد عشق من بمیرم
پرورده عشق شد سرشتم
بی عشق مباد سرنوشتم
یا رب به خدایی خداییت
وانگه به جمال پادشاییت
کز عشق به غایتی رسانم
کو ماند اگر چه من نمانم
کزچشمه عشق ده مرا نور
وین سرمه مکن ز چشم من دور
گرچه ز شراب عشق مستم
عاشق تر ازین کنم که هستم
ما را در سایت گلخانه فکر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 114