الگوهای متفاوتی برای برنامه ریزی آموزشی وجود دارند که بر اساس نظریه های روانشناسی یادگیری و روانشناسی پرورشی به سه دسته کلی تقسیم می شوند:
الف) الگوی آموزش معلم محور (Teacher-centered instruction).
براساس پیش فرض این الگو،«روش ها،رفتارها،دانش ها و باور های مشخصی وجود دارند که باید آموخته شوند و راهبردها یا شرایط آموزشی متفاوتی موجودند که هریک برای بخشی از آن هدف ها،دانش ها و باورها مناسب ترند(فتسکوومککلور،282:2005 به نقل از سیف،417:1386). شیوه ی غالب اموزش در ایران، " معلم محور" است و بیشتر به صورت سخنرانی ارایه می گردد. حتی در بیشتر اوقات آموزش های میدانی نیز بر اساس معلم محوری صورت می گیرد. این امر به کاهش مشارکت دانش آموز و مخاطب در فرآیند یادگیری و محدود کردن فرصت های تجربه موقعیت های مختلف منجر می شود.به طور کلی در این الگو،پیش فرض های نوشته نشده این است که: دانش آموزان و دانشجویان آگاهی لازم و کافی در خصوص مطالب و مباحث مطروحه ندارند و برای رفع این نقیصه لازم است که در کلاس ها و اردوها شرکت نمایند.از طرفی معلمان و اساتید و اعضای هیأت علمی ،تنها منابع معرفتی در حوزه علوم و دانش هستند که می توانند دانش و مهارت های لازم را به دانش آموزان و دانشجویان انتقال دهند.
ب) الگوی آموزش یادگیرنده محور(Leaer-centered instruction).
«منظور از آموزش یادگیرنده محور، آموزشی است که در آن یادگیرندگان به کمک آموزشگر،مسئولیت درک و فهم مطالب را خود به عهده می گیرند»(اگن و کاوچاک،555:2001 به نقل از سیف، 524:1386). دسته دوم الگوهای آموزشی ، برای سازمان دادن محیط های یادگیری که دانش آموزان و دانشجویان را به هنگام حل مساله و دست یابی به درک و فهم دقیق موضوع قادرسازند؛ نکات کاربردی ای را توصیه می کنند.الگوی آموزش یادگیرنده محور بر این فرض استوار است که انسان ها فهم و دانش خویش را با کمک جهان از طریق تجربه نمودن اشیاء وتفکر کردن در باره این تجربیات می سازند.هنگامی که فرد با محرک های جدید مواجه می شود،آنها را با اندیشه ها و تجربیات گذشته خود سازگار می کند وممکن است انچه به آن اعتقاددارد تغییر کند یا اطلاعات جدید را بی ربط تشخیص دهد و از آن دست بکشد.در هر حال یادگیرنده،فعالانه دانش خویش را خلق می کند.متاسفانه،این الگو در نظام آموزشی ایران ، به ندرت مورد استفاده قرارگرفته است.
ج)الگوی آموزش یادگیری مشارکتی(Participatory leaing instruction).
در این الگو،پیش فرض اصلی براین مدار استوار است که مقام یاددهندگی و یادگیرندگی مرتب جابه جا می شود و این دو از یکدیگر یاد می گیرند و به یکدیگر آموزش می دهند.این فرآیند برای یادگیری حل مساله، کشف خلاقانه، استدلال بارور،تفکر نقادانه ، سامان بخشی تجارب واستفاده فعال،خلاق ومدبرانه از دانش نظری-عملی و دانش رسمی –بومی؛ حائزاهمیت است.در این الگو،یادگیری حاصل کنش متقابل اجتماعی است و معنی از طریق ایجاد ارتباط کامل و سازنده ،فعالیت و تعامل با دیگران ساخته و بکارگرفته می شود.دراین الگو،طراحی و برنامه ریزی آموزشی وظیفه مشترک همه کنشگران حاضر در صحنه یادگیری است.همه کنشگران باید با همدیگر درباره هدف ها،محتوا، سرفصل ها، فعالیت ها ورویه ها تصمیم گیری کنند.جویس و همکاران (2004) برای گروه های یادگیری مبتنی بر همیاری و مشارکت؛ ویژگی های زیررا برمی شمارند:
- اعضای گروه از یکدیگر می آموزند.
- تعامل با یکدیگر سبب افزایش یادگیری می شود.
- همیاری (مشارکت) به افزایش احساسات مثبت نسبت به یکدیگر،کاهش جدایی و تنهایی، ایجاد روابط و نگرش های مساعد نسبت به افراددیگر،می شود.
- همیاری (مشارکت) منجربه تقویت عزت نفس از طریق افزایش یادگیری می شود.
- یادگیرنده ها(همه کنشگران حاضر در صحنه یادگیری) با افزایش فرصت برای انجام کار با یکدیگر،آن کا را بهتر انجام می دهند و از مهارت های اجتماعی بیشتری برخوردارمی شوند.
منابع:
-جویس،بروس؛ویل،مارشا وکالهون،امیلی(1384)؛الگوهای تدریس2004؛مترجم:محمد رضا بهرنگی؛ تهران:کمال تربیت.
-سیف،علی اکبر(1386)؛روانشناسی پرورشی نوین-روانشناسی یادگیری و آموزش؛تهران:نشر دوران.
ما را در سایت گلخانه فکر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 141