چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

خرید بک لینک

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید

وقتی عدم چشم تو را هیچ از ازل می آفرید


وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید

وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید


من عاشق چشمت شدم، نه عقل بود و نه دلی

چیزی نمی دانم از این بررسی از مرجع دیوانگی طبق کپی رایت و بررسی از مرجع عاقلی طبق کپی رایت


یک آن بُد این عاشق شدن، دنیا همان یک لحظه بود

آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود


وقتی که من عاشق شدم، شیطان به نامم سجده کرد

آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد


من بودم و چشمان تو، نه آتشی و نه گلی

چیزی نمی دانم از این بررسی از مرجع دیوانگی طبق کپی رایت و بررسی از مرجع عاقلی طبق کپی رایت


شاعر:افشین یداللهی - خواننده:علیرضا قربانی
گلخانه فکر...

ما را در سایت گلخانه فکر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 171 تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 23:41

صفحه بندی